مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 33 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 391 من 926

كرده اند كه چون حضرت فاطمه را وقت تزويج رسيد ؛ اكابر صحابه را او را خطبه مى كردند از حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم واو قبول نمى فرمود ؛ واصحاب با حضرت على عليه‌السلام گفتند : تو خطبه كن شايد به تو دهد وراضى شود. آن حضرت فرمود : اكابر صحابه خطبه كردند وقبول نفرمود ؛ بعد از آن به نزد آن حضرت رفت وگفت : السلام عليك يا رسول الله. آن حضرت فرمود : وعليك السلام. چه حاجت دارى؟ گفت آمده ام كه فاطمه را خطبه كنم ؛ ودر روايتى است كه آن حضرت فرمود : آمده ام كه فاطمه را خطبه كنم. فرمود بلى. بعد از آن فاطمه را به صداق پانصد درهم بدان حضرت داد وتسليم او نمود.

المازجة للتبسم بالبكاء عند بشارة اللحوق بخير الآباء.

آن حضرت آميزنده است تبسم را به گريه ، نزد بشارت رسيده به بهترين پدران.

وآن اشارت است بدانچه در حديث وارد شده كه فاطمه عليها‌السلام در مرض موت حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزد آن حضرت آمد ؛ آن حضرت فرمود : خوش آمد دختر من ؛ بعد از آن فاطمه را بنشاند وبا او پوشيده سخنى گفت ، [آن حضرت] بگريست. ديگر بار با او آهسته سخنى گفت ، آن حضرت بخنديد. چون برخاست بعضى سؤال كردند كه سبب گريه وخنده چه بود؟ فرمود : من سرّ پيغمبر را كشف نمى كنم ؛ چون حضرت وفات نمود ديگر بار از او سؤال كردند. فرمود : اكنون بگويم اول كرت كه با من پوشيده سخنى فرمود گفت : هر سال يكبار قرآن با من معارضه من كرد ، امسال دو نوبت معارضه فرمود ، گمان مى برم كه اجل من نزديك شده باشد پس تقواى خداى تعالى بجاى آور ، صبر كن كه من خوش پيشروى از براى توام ، چون فزع مرا بديد يكبار ديگر با من پوشيده سخن گفت وفرمود : اى فاطمه راضى نيستى كه سيده زنان اهل بهشت باشى ، يا سيده زنان مؤمنان باشى ، ودر روايتى آمده كه با من پوشيده فرمود كه در اين خستگى وفات مى فرمايم ، من بگريستم ، ديگر مرا خبر داد كه اول كسى كه از اهل بيت كه بدو ملحق

الصفحة 391 من 926