مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 30 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 160 من 670

القالع لباب خيبر بعد قتل مرحب بلا توهين

آن حضرت بركننده در خيبر است بعد از كشتن مرحب يهودي بى آنكه سست گرداند او را كشتن ودر بركندن.

واين اشارت است به حكايت خيبر وكشتن مرحب يهود ، چنانچه روايت كرده اند كه حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چون متوجه غزاى خيبر شد اهل خيبر قلعه هاى سخت داشتند وپناه به قلعه بردند ودر آن قلعه بسيار محكم بود وحضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علم را به يكى از اصحاب داد وبه جنگ ايشان فرستاد وفتح نشد ، ديگر روز به يكى ديگر داد وفتح نشد ، وشب هنگام فرمود : فردا اين علم را به كسى دهم كه او خدا ورسول را دوست دارد وخدا ورسول او را دوست دارند.

آن شب تمام اصحاب اميد داشتند كه ايشان باشند. صباح فرمود : على بن ابى طالب كجاست؟ گفتند : يا رسول الله چشم او درد مى كند واصلا نمى تواند گشود ، فرمود كه : او را بياوريد. چشم مبارك آن حضرت چنان درد مى كرد كه اصلا نمى توانست گشودن. يكى دست مبارك آن حضرت بگرفت ونزد حضرت پيغمبر آورد. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آب دهن مبارك خود در چشم مبارك آن حضرت انداخت ، في الحال صحّت يافت وهرگز ديگر درد چشم پيدا نكرد. پس علم را بدو داد وبه جنگ فرستاد ودر خيبر پهلوانى بود از يهودا ، او را مرحب گفتندى كه در پهلوانى مشهور عرب بود به جاى كلاه خود ، سنگى را سوراخ كرده بود وبر سر نهاده.

گويند : آن سنگ چهارصد رطل بود واسباب جنگ او مشهور بود. مرحب از قلعه بيرون آمد وخود را به اسباب آراسته بود ورجزى مى گفت كه معنى آن به فارسي آن است كه اهل خيبر مى دانند كه من مرحبم و [در] تمامى سلاح وپهلوانى صاحب تجربه ام وهر جا كه جنگ افروخته شد من رو بدانجا مى كنم. پس مرحب

الصفحة 160 من 670