مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 30 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 154 من 670

روز بدان حضرت رسيده.

الراقد في فراش الرسول الامين حتى باهى الله به الملائكة المقربين

آن حضرت خوابيده در فراش پيغمبر أمين تا آنكه مباهات فرمود : حضرت حق تعالى بدان حضرت ملائكه مقربين خود را كه جبرئيل وميكائيل بودند.

واين اشارت است بدانكه در حديث وارد شده كه چون حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مدت سيزده سال در ميان قريش دعوت فرمود وبعضى به اسلام در آمدند وباقيان در عناد وكفر اصرار كردند ، آن حضرت از حق تعالى مأمور به هجرت شد وقريش از آن آگاه شدند ودر دار الندوه كه محل مشورت ايشان بود ، جمع شدند كه در امر آن حضرت تدبيري كنند ، بعد از مشاورت ، رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه از هر قبيله مردى جلد را شمشيرى بدهند وايشان به يك نوبت آن حضرت را بزنند وهلاك كنند وخون آن حضرت در قبايل عرب متفرق وبنى عبد المطلب از قصاص عاجز شوند وبه ديت راضى گردند. جبرئيل حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از مكر قريش آگاه گردانيد وقريش شب هنگام بر در خانه آن حضرت جمع شدند وحراست مى كردند كه وقت سحر درروند وآن حضرت را به قتل آورند. آن حضرت با حضرت امير المؤمنين على (ع) فرمود كه تو در جامه خواب من تكيه كن ، چنانچه ايشان پندارند كه من خوابيده ام واز عقب من نيايند وآن حضرت بيرون فرمود وسوره يس مى خواند ومشتى خاك بر سر ايشان پاشيد وايشان هيچ كدام آن حضرت را نديدند.

چون وقت صبح بود ايشان با شمشيرهاى كشيده بر بالين آن حضرت آمدند. حضرت امير از جامه خواب بيرون آمد ، گفت : محمد كجاست؟ گفت : او اول شب بيرون رفت ، شخصى گفت از جمله ايشان : بلى او اول شب بيرون رفت ومشتى خاك بر سر شما پاشيد. ايشان دست بر سرهاى خود كردند ديدند كه خاك

الصفحة 154 من 670