مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 29 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 46 من 658

كه از مداين عراق عرب است وبر كنار دجله واقع است ساكن بوده وآن حضرت را در آنجا خانه مشهور بوده وهمه طوائف از آن حضرت فوايد مى يافته اند وهمگنان از بنى العباس وساير بنى هاشم وامراى عرب آن حضرت را امام ومقتداى خود مى دانسته اند.

صاحب كشف الغمة در كتاب خود آورده به روايت از پسر فتح بن خاقان در زمان واثق خليفه بود كه هنگامى كه والى شهر قم شده بود شبى با مردم خود حكايت كرده كه پدر من فتح بن خاقان در زمان واثق خليفه به غايت بزرگ وعظيم الشأن بود وعنان اختيار خلافت واثق در دست او بود وتمامى مهمات ملك ومال ولشكر ورعيت براى پدر من منوط بود واو مردى به غايت متعظم ومتكبر بود ، وهيچ كس را از امراى بنى العباس وقواد لشكر تعظيم نمى كردى وجهت كس برنمى خاست.

يك روز صباح در خانه خود بر مسند حكومت نشسته بود ومن بر بالاى سر او ايستاده بودم وحاجبان مى آمدند ونزد او ياد مى كردند كه فلان وفلان آمده از اكابر بنى هاشم وأقوام خليفه وامراى بزرگ واو به هيچ كس التفات نمى كرد. ناگاه حاجب درآمد وگفت : ابو الحسن بن الرضا بر درگاه است. ديدم كه پدرم از جانب خود برخاست وگفت : درآيد ، درآيد. من تعجب كردم كه اين چه كس است كه نام او پيش پدر من به كنيت ياد كردند وهيچ كس را به غير از خليفه در حضور پدرم به كنيت ياد نمى كردند ، وديگر اين همه اكابر بنى هاشم را ياد كردند كه بر درگاه نشسته اند وبه هيچ التفات نكردند وچون نام او بردند همچنين اقبال وشعف اظهار كرد.

من در اين تعجب بماندم. چون درآمد جوانى ديدم در كمال جمال وفر وشكوه كه مثل او هيچ كس را نديده بودم. چون پدرم او را بديد از مسند خود به تعجيل تمام برخاست واستقبال كرد واو را بياورد وبر مسند خود نشانيد ودست او را ببوسيد وبا او به مكالمه درآمد ودر اثناى سخن چند نوبت با او گفت : پدر ومادر من فداى تو

الصفحة 46 من 658