مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 29 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 21 من 658

روايت كرده اند كه چون مأمون خليفه آن حضرت را داماد خود ساخت هميشه آن حضرت را در مجلس خود حاضر ساختى وطوائف ارباب مذاهب مختلفه كه در مجلس مأمون حاضر شدندى ودر حقايق اعتقادات ومشكلات علوم بحث كردندى آن حضرت ايشان را الزام كردى وحجتهاى ايشان را قلع وقمع كردى وجميع طوائف از آن حضرت استفاده كردندى ودر حجت وبرهان بر همه فايق آمدى ومأمون در تعظيم وتوقير آن حضرت دقيقه اى فرو گذاشت نكردى.

روايت كرده اند كه نوبتى دختر مأمون نزد او آمد واز حضرت امام شكايت كرد كه او رعايت خاطر من نمى كند وكنيزان را بر من گزيده ، مأمون با دختر گفت كه : تو راضى نيستى كه من تو را تزويج كردم به بهترين خلايق از روى حسب ونسب؟ وحق تعالى كنيزان را بر او حلال كرده واو را در اختيار ايشان ، اختيار است.

صاحب معالم الهداية والإرشاد إلى سبل الرشاد

آن حضرت صاحب نشانهاى راهنمايى وارشاد است به راههاى راستى وصلاح. واين اشارت است بدانكه آن حضرت مردمان را ارشاد به راه حق مى فرموده وبه جانب مشكلات راه راست مى نموده.

روايت كرده اند كه چون مأمون خليفه آن حضرت را به بغداد آورد مدتي از حال آن حضرت غافل شد به واسطه اشتغال به مهمات ، وآن حضرت طفل بود. نوبتى مأمون سوار بود وبه شكار مى رفت. حضرت امام محمد تقى (ع) با جماعتى اطفال بر سر راه مأمون ايستاده بودند. چون موكب مأمون پيدا شد طفلان همه بگريختند وحضرت امام بر جاى خود بايستاد واصلا از محل خود تجاوز نفرمود. مأمون از جلادت آن طفل تعجب كرد ، پرسيد كه : اى پسر چرا چون طفلان گريختند تو باز ايستادى وهيچ خوف وانديشه نكردى؟ حضرت امام فرمود : راه تنگ نبود كه مركب تو نتواند گذشت ومرا ببايد رفت تا راه تو گشاده گردد ، ومن از عدل تو امنم

الصفحة 21 من 658