مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 28 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 658 من 676

مال نبود كه از فوت آن جامه [كه] از حضرت امام عليه‌السلام به من رسيده بود. امير دزدان نشسته بود ودزدان مال جمع مى كردند. من رفتم ونزديك او نشستم. خود بخود بيتي از آن قصيده كه مناسب آن بود مى خواند وبيت اين است :

أرى فيئهم مقسومة في عدوهم  

 

وأيديهم من فيئهم صفرات  

من به او گفتم : اى امير اين شعر من است ودعبل خزاعى منم. او گفت : راست مى گويى كه دعبل تويى. مردمان قافله تمام گواهى دادند كه دعبل اوست. پس مرا بنواخت وتمامى مال مرا باز داد وجامه امام را زيارت كرد وگفت : من به بركت جامه امام تمامى مال قافله را باز مى دهم. پس تمامى مال قافله را باز داد وآن كرامت امام عليه‌السلام ظاهر شد.

المتلألئ فيه أنوار النبي عند عين العيان

آن حضرت در او درخشنده است انوار حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزد چشم عيان. يعنى ارباب معاينة مى دانند كه انوار حضرت نبى بر سيماى مبارك آن حضرت ظاهر است. واين اشارت است بدانكه آثار جمال وانوار كمال حضرت نبى صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از صفحات ووجنات آن حضرت ظاهر وباهر بوده.

يكى از محبان اهل بيت روايت كرد كه من نباج بودم و [آن] موضعي است ميان مدينه وبغداد از راه بصره. شبى در واقعه ديدم كه حضرت پيغمبر به نباج فرموده بود ودر مسجد نباج بر روى حصيرى نشسته از ليف خرما وطبقى خرماى صيحانى نزد آن حضرت نهاد. من در رفتم وسلام كردم. آن حضرت صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يك كف از آن خرما به من داد. من آن را شمردم هفده عدد بود. صباح آن شب در صحرا بودم. خبر آوردند كه حضرت على بن موسى الرضا از مدينه فرموده وبه بغداد مى رود ودر مسجد فرود آمده ، من بشتافتم به ملاقات آن حضرت. ديدم كه در همان موضع كه شب ديده بودم كه حضرت پيغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته

الصفحة 658 من 676