مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل - الجزء 28 - شهاب الدين المرعشي النجفي

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 496 من 676

خداى تعالى مرا از شر او نگاه دارد ومضرت او ان شاء الله به من نرسد.

پس برخاست وهمراه من متوجه خانه ابو جعفر دوانيقى شد. چون به در خانه مقابل او رسيد ديدم كه لبهاى مبارك او مى جنبيد وچيزى مى خواند. چون دوانيقى آن حضرت را بديد رنگ روى او زرد شده وترسان ولرزان برخاست وآن حضرت را استقبال كرد وبا آن حضرت معانقه نمود ونهايت تعظيم وتوقير بجاى آورد وچون آن حضرت بنشست گفت : خوش آمد ابو عبد الله. بريء الساحة از آنچه نسبت بدو مى كنند. بعد از آن فرمود كه طشتى از بوى خوش حاضر كردند وغاليه وعبير از آن طشت بر مى داشت وبر او ومحاسن حضرت امام عليه‌السلام مى ماليد تا تمامى محاسن آن حضرت را بوى خوش گرفت. بعد از آن گفت : چه حاجت دارى اى ابو عبد الله؟ حضرت امام فرمود : حاجت من آن است كه ديگر مرا طلب نكنى.گفت : چنين كنم وهر چه مراد وحاجت تو باشد آن را برآورم. برخيز وبه سلامت به خانه خود بازگرد. حضرت امام برخاست وبيرون رفت. فرمود : ابو جعفر جامه خواب طلب كرد ودر آن رفت وچندان خواب كرد كه چهار نماز از او فوت شد. بعد از آن بيدار شد وبا من گفت : اى ربيع آب بيار تا طهارت كنم ونماز بگزارم وبعد از آن حكايت حال خود با تو باز گويم. من برخاستم وآب آوردم ووضو ساخت ونمازها را قضا كرد ، بعد از آن گفت : چون جعفر بن محمد در آمده من عزم جزم كرده بودم كه في الحال او را ببينم به قتل آوردم. ديدم كه بر سر دوش او اژدهاى به غايت بزرگ مهيب كه آتش از دهن او بيرون مى آمد دهن گشاده بود وگفت با من : اگر قصد او كنى ترا با تمام خانه فرو برم. من از مهابت آن حال بيهوش خواستم شدن ، او را در بغل گرفتم وتعظيم كردم وبازگردانيدم وخود بيهوش افتادم تا امروز ديگر با او مرا هيچ كار نيست.

ربيع گفت : من چون اين شنيدم به خدمت حضرت امام عليه‌السلام آمدم واين حكايت باز گفتم وگفتم : نفس من فداى تو باد ، آن زمان كه در آمدى چه چيز

الصفحة 496 من 676