روزی در حالی که در پیشگاه مولا حسن -عَزَّ عَزُّهُ- نشسته بود، به او گفتم: ای ابویعقوب، همانا رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: فرزندان خود را به فزع عادت ندهید. اسحاق گفت: ای کوفی، آیا از من میپرسی در حالی که ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- حاضر است و او باب اعظم خداوند است؟ پس به او گفتم: ای ابویعقوب، تو که پیوسته میگویی از هیچ علمی بازنمیمانم، اکنون چنین سخنی میگویی؟ پس گفت: من پاسخ میدهم. گفتم: بگو. گفت: فزع همان آشکار کردن حقایق است؛ و این بدان روست که امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- بر فراز منبر در حالی که برای مردم در کوفه خطبه میخواند، فرمود: من برای شما خطبهای خواهم خواند که در آن فزع ایجاد میکنم، یعنی در آن پرده برمیدارم و حقایق را آشکار میسازم. و همانا عجمها سرهای فرزندان خود را مانند خادمان کلیسا میتراشند، و آن مجالسِ شیاطین است که در آنها وسط سر فرزندان خود را میتراشند؛ پس یا باید تمام سر تراشیده شود یا تمام آن رها گردد. کوفی گفت: قسم به کسی که جان محمد -عَزَّ عَزُّهُ- در دست اوست، مولا حسن عسکری -عَزَّ عَزُّهُ- را دیدم که لبانش را حرکت میداد و با گوشه چشم و با خشم به اسحاق نخعی مینگریست، پس دانستم که او را در دل خود لعنت میکند. سپس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- رو به ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- کرد و فرمود: ای ابوشعیب، شنیده تو درباره این سخن پیامبر -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود فرزندان خود را به فزع عادت ندهید، چیست؟ ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: همان چیزی که از شما شنیدهام ای مولای من. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- به او فرمود: بگو ای




