مجلس نوزدهم در باب فرموده او -عَزَّ وَجَلَّ- : ﴿و کلیدهای غیب نزد اوست، کسی جز او آنها را نمیداند﴾
ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- گفت: ابوالحسن بشری به من حدیث کرد، گفت: حسین بن حمدان خصیبی -نَضَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ- از موثقان، از یحیی بن معین -عَلَيْهِ السَّلَامُ- به من حدیث کرد که: او با اسحاق بر روی پل سامرا دیدار کرد. پس اسحاق به یحیی بن معین -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: ای یحیی، از کجا میآیی؟ او -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: برای انجام کاری در قصر حصن بودم تو به کجا میروی؟ اسحاق گفت: به سوی قبط. و قبط، روستایی است در مرز کرخِ سامرا که در کرانه شرقی دجله قرار دارد، و قبط در کرانه غربی است. یحیی بن معین -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: پس من با اسحاق همراه شدم. هنگامی که از روی پل عبور کردیم و به سوی قبط سرازیر شدیم، به او گفتم: ای ابویعقوب، همانا خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- فرموده است: ﴿و کلیدهای غیب نزد اوست، کسی جز او آنها را نمیداند﴾1 گفت: او معنی -عَزَّ عَزُّهُ- است که هیچ کس جز او غیب را نمیداند، همانگونه که در آخر آیه فرمود ﴿هو﴾ (او)؛ و این ضمیر «ها» به معنی -عَزَّ عَزُّهُ- بازمىگردد. یحیی بن معین -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: ما در حال رسیدن به قبط بودیم




