را از مولا شنیدهای؟ گفت: بله. ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: پس آیا جایز است که باب، الله نامیده شود؟ پس اسحاق ساکت شد و دانست که اشتباه کرده است.
ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: پاسخ بده؛ اگر پاسخ تو نه باشد، از تو پذیرفته نمیشود، و اگر پاسخت بله باشد، راوی آن را از تو روایت میکند. پس اسحاق گفت: جایز نیست که باب، الله نامیده شود. ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: از این موضع عقبنشینی کن. اسحاق گفت: من از آن عقبنشینی کرده و آن را روشن ساختم. ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: پس چه چیزی این سخن ابوالخطاب -مِنْهُ السَّلَامُ- را توجیه میکند که گفت: من آن اللهی هستم که مقام الوهیت به او داده شده است، ﴿و شما جز من هیچ سرپرست و یاوری ندارید﴾1 پس هر که به این سخن کفر ورزد و آن را انکار کند، به ربوبیت صادق، جعفر بن محمد -عَزَّ عَزُّهُمَا- کفر ورزیده است. اسحاق گفت: من این سخن را نشنیدهام. و چگونه ابوالخطاب -مِنْهُ السَّلَامُ- این سخن را میگوید در حالی که او یک باب است؟ ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: همانا ابوالخطاب -مِنْهُ السَّلَامُ- این سخن را در زمانی که باب بود نگفت، بلکه هنگامی که این سخن را فرمود، یک میمِ مثلی بود. اسحاق گفت: من این را نمیدانستم. پس سرور ما ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: ای اسحاق، آیا راضی هستی که مولا -عَزَّ عَزُّهُ- در این باره داوری کند؟ اسحاق گفت: بله. محمد بن جندب -




