جعفر متوکل بازگشت. هنگامی که فرود آمد، به من فرمود: ای عسکر. پس گفتم: بله ای مولای من. ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: آیا ابوشعیب آنچه را در دل داشتی برطرف ساخت؟ پس گفتم: بله ای مولای من. پس ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: او بابِ من است که از طریق آن وارد میشوند، پس هر که با او مخالفت کند با من مخالفت کرده است، و هر که باب بودن او را انکار کند، کافر شده است.
مجلس چهاردهم: در باب کرسی
ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- گفت: ابوعبدالله شیرازی به من حدیث کرد گفت: ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی -نَضَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ- به من حدیث کرد، گفت: اسماعیل بن محمد به من حدیث کرد، گفت: بر در خانه مولا -عَزَّ عَزُّهُ- با اسحاق دیدار کردم. پس به او گفتم: ای ابویعقوب، من دیشب به خاطر مسئلهای که در خاطرم خلجان میکرد، نخوابیدم. دوست دارم آن را با تو در میان بگذارم، پس اگر پاسخی برای آن داری به من بگو که از تو سپاسگزار خواهم شد. اسحاق گفت: آن را بیاور ای علوی. پس به او گفتم: درباره فرموده خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- : ﴿کرسیِ او آسمانها و زمین را در




