بیپاسخ رها کنی؛ تو از مولا -عَزَّ عَزُّهُ- درباره این فرموده میم که جلالت و تعظیم برای ذکر اوست چه شنیدهای که فرمود: در آب دادن به هر جگر تشنهای، پاداشی است؟ این جگر تشنه چیست و کیست؟ اسحاق گفت: منظور پسربچههایی هستند که هنوز به سن بلوغ و نوجوانی نرسیدهاند پس اگر به آنان نیکی کنی، در آن پاداشی است. ناگهان ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- از نزد مولا -عَزَّ عَزُّهُ- بیرون آمد و قصد سوار شدن داشت؛ او -مِنْهُ السَّلَامُ- آن شب را در نزد مولا -عَزَّ عَزُّهُ- سپری کرده بود. فادویه گفت: پس برخاستیم و به او سلام کردیم. سپس به او عرض کردم: ای سرور من، آیا ممکن است فرود آیی، درنگ کنی و این سخن و پاسخی را که اسحاق داد بشنوی؟ پس ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- فرود آمد و خدمتکار، مَرکب را دور کرد. هنگامی که نشست، پرسش و پاسخ را برای او بازگو کردم. پس ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- فرمود: ای اسحاق همانا در میان کودکان کسانی هستند که وقتی بزرگ شوند، کافر یا معاند میگردند و تعداد کمی از آنان نجیب و رستگار میشوند؛ و رسول -عَزَّ عَزُّهُ- سخن خود را بیهوده نمیگوید. این امری است که با قیاس و رأی شخصی به دست نمیآید، به ویژه در مورد چنین حدیثی. زیرا تو میخواهی نزد کودکی بروی، دست نوازش بر سرش بکشی، اگر گرسنه است به او غذا بدهی، اگر برهنه است او را بپوشانی و هرگونه اکرامی که میتوانی در حق او انجام دهی، اما او در آینده شیطانی شود؛ پس احسان تو ضایع میگردد. اسحاق گفت: پس ای ابوشعیب، صاحبِ جگر تشنه کیست؟ ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- فرمود:




