ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- به اسحاق گفت: خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- میفرماید: ﴿بیعیب است و هیچ لکهای در آن نیست﴾1 یعنی از شک و پلیدی سالم و مبراست بدون هیچ عیبی که بر او خرده بگیرد، و حق او را جز شخص شکاک رد نمیکند. سپس او -عَزَّ وَجَلَّ- فرمود: ﴿پس آن را سر بریدند در حالی که نزدیک بود این کار را نکنند﴾2 پس در ظاهر این آیه را به تو نشان داد، اما باطن آن این است که ما ماده گاو را دیدیم و آنان ندیدند، و ما آن را شناختیم و آنان نشناختند، و همانا ذبح و کشتن بر دو گونه است: با شمشیر یا با علم.
پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- تبسم کرد و در آن هنگام محمد بن جندب -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: پس آن ماده گاو چیست؟ ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: فاطر -عَزَّ عَزُّهَا- که ﴿بیعیب است و هیچ لکهای در آن نیست﴾ یعنی هیچ عیبی در او نیست. پس مخالفان به او نگریستند و او را به چشم دیدند و پنداشتند که او دختر رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- است، اما ندانستند که او آسمانها، زمین و عوالم را شکافته و پدید آورده است، و او گوهر سرور ما محمد -عَزَّ عَزُّهُ- است. پس این صفتِ فاطر -عَزَّ عَزُّهَا- است نه صفت عایشه، در حالی که عایشه سراسر عیب است. و کسی که آفریننده خود را نشناسد، چه فضیلتی برای اوست؟ و چه رتبهای دارد تا خالص و مصفا گردد؟




