مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

مجـالـس نـمـیـریـه - محمد بن مقاتل قطی بغدادی کاظمی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 39 من 137

بله. محمد بن جندب گفت: تا اینکه چون روز بعد فرا رسید، بر مولا حسن -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم و جمعیت را نزد ایشان یافتم، و اسحاق نیز در میان آنان بود اما ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- در میانشان نبود. پس در حالی که می‌خندیدم وارد شدم. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- که آنچه در درون داشتم را می‌دانست، فرمود: ای ابن جندب، تو را چه می‌شود که می‌خندی؟ خداوند لبت را خندان گرداند.

پس گفتم: ای مولای من، من دیروز در مطیره از ابویعقوب درباره فرموده او -عَزَّ وَجَلَّ- : ﴿زرد رنگی که رنگ آن یکدست و درخشان است و بینندگان را شادمان می‌سازد﴾ پرسیدم. پس گفت: او عایشه است که نقاب از چهره علم برداشت و به فضیلت معنی -عَزَّ عَزُّهُ- سخن گفت و از رسول -عَزَّ عَزُّهُ- چهار هزار حدیث روایت کرد که از جمله آنها این است که گفت: شنیدم رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- می‌فرمود: نگاه کردن به چهره علی بن ابی‌طالب -عَزَّ عَزُّهُ- عبادت است. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- به اسحاق فرمود: آیا تو چنین فتوا دادی؟ گفت: بله. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: بنشین ای ابن جندب، که به زودی کسی می‌آید که عطش تو را فرو می‌نشاند. محمد بن جندب -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: پس مدتی نشستم که ناگاه ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- وارد شد. هنگامی که نشست، مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای ابن جندب، سخنی را که از اسحاق شنیدی برای ابوشعیب بازگو کن. محمد بن جندب -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: پس سخن را از آغاز تا پایان بازگو کردم. پس

الصفحة 39 من 137