ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- بود. هنگامی که جمعیت نشستند، مولا -عَزَّ عَزُّهُ- به ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- فرمود: ای ابوشعیب، سخن تو را با اسحاق شنیدم، درباره چه چیزی گفتگو میکردید؟ اسماعیل بن محمد گفت: من پیشی گرفتم و پرسش و پاسخ اسحاق را برای مولا -عَزَّ عَزُّهُ- بیان کردم. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: همانا از عدالت پروردگار است که عالم را به آنچه در توانشان نیست مکلف نسازد. ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: من نیز همین را به او گفتم ای مولای من. مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: بگو ای ابوشعیب. ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: همانا تو ای اسحاق گمان میکنی که هشتاد پیراهن مدت کمی است، در حالی که هر پیراهن بشری چهل سال است. پس آنچه در اولی کم شود، در دومی زیاد میشود و آنچه در اولی زیاد شود، در دومی کم میشود. پس اگر هشتاد در چهل ضرب شود میشود سه هزار و دویست سال، و این هشتاد پیراهن باید هشتاد پیراهنِ خالص و بدون تیرگی و شک باشد. پس هرگاه مؤمن به مؤمنی ستم کند، یا او را بزند، یا بر او تعدی نماید، پیراهنی در بشریت بر او افزوده میشود، زیرا عذاب مؤمن و تصفیه او در بشریت و تنگی رحمهاست. پس هر چه ستم کند و برادران را نافرمانی نماید و بر آنان افترا بندد یک، دو و سه پیراهن بر او افزوده میشود. و همانا مخالف هفتاد پیراهن کدر و تیره دارد پس هرگاه مخالف به مؤمنی نیکی کند و به او خدمت نماید، و او را آب و غذا و پوشاک دهد و با او مهربانی کند، مخالف با این کار گرامی داشته میشود و بر پیراهنهایش در بشریت افزوده میشود. پس تکریمِ مخالف در پیراهنهای بشری گوشتی




