بودند که سرور ما ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- نیز در میان آنان بود. پس با خود گفتم: به خدا سوگند هرگاه اسحاق حاضر شود، از ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- درباره همان مسئلهای که از اسحاق پرسیده بودم، خواهم پرسید. اندکی نگذشت که اسحاق فرا رسید و نشست و آرام گرفت. احمد بن خصیب گفت: پس به مولا -عَزَّ عَزُّهُ- عرض کردم: ای مولای من، همانا من از ابویعقوب درباره واحد پرسیدم، و او به من گفت: او همان معنی -عَزَّ عَزُّهُ- است. پس به او گفتم: آیا او همان احد است؟ پس گفت: بله، او احد است و او همان واحدی است که همسر و فرزندی برنگزیده است. احمد بن خصیب گفت: پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- در حالی که مانند شخصی خشمگین به اسحاق مینگریست به سوی او چرخید و میفرمود: ﴿و سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کافر شدند که به مردم سحر میآموختند﴾1 سپس به سوی ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- چرخید و فرمود: ای ابوشعیب، درباره واحد و احد فتوا بده. پس ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: ای مولای من همانا معنی -عَزَّ عَزُّهُ- در هیچ تقسیمی دوگانه نمیشود، و در هیچ عددی محدود نمیگردد، و او احد است همانگونه که خود را وصف کرده است. پس فرمود: ﴿بگو او خدای یگانه است، خدای بینیاز نه زاده است و نه زاییده شده، و هیچ کس همتای او نیست 2﴾پس معنی -
1سوره بقره، آیه 102
2سوره اخلاص




