گردنش صلیبی بود نگریست، پس نزد حسن -عَزَّ عَزُّهُ- بازگشت و به او گفت -مِنْهُ السَّلَامُ- : ای مولای من، مردی مسیحی را دیدم. -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: علمت را از او بگیر. پس بازگشت و به ابویعقوب اسحاق بن ابان نخعی نگریست در حالی که مرکبدان و دفترها پیش روی او بود. شعیبی گفت: در سخنت راست گفتی اما ننگی که در آن است را بشنو، اگر خداوند اسحاق را در پیراهنهای یهودی و مسیحی ظاهر کرده باشد، پس تو او را نکوهش کردهای و نستودهای، و خداوند او را تنها در دو پیراهن ظاهر کرده، زیرا او منکر دو مقام برای خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- شده است. و تو میدانی که خداوند -جَلَّ وَعَلَا- در کتاب کریمش فرموده است: ﴿و یهودیان گفتند مسیحیان بر چیزی استوار نیستند، و مسیحیان گفتند یهودیان بر چیزی استوار نیستند﴾1 پس این دلالت دارد بر اینکه آنان بر خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- دروغ بستند، پس آنان را نکوهش کرد و نستود، پس تو صاحبت را نکوهش کردی و او را نستودی.
پایان یافت با ستایش مولایمان امیر النحل -جَلَّ ذِكْرُهُ- .




