از دور روایت کرد و از نزدیک روایت نکرد، زیرا او شایسته علم و شناخت مولایمان حسن عسکری -عَزَّ عَزُّهُ- نبود، پس تو صاحبت را نکوهش کردی و او را نستودی. پس دلیل دیگری بیاور که چرا به اسحاق احمر نامیده شده، غیر از این وجه؟ یعقوبی گفت: به دلیلی دیگر، او اسحاق احمر نامیده شد زیرا روزی بر حسن عسکری -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شد، پس به او فرمود: ای اسحاق، انار خوردهای و این اثر آن بر لبان توست. نمیری گفت: چه خوب گفتی، اما ننگی که در آن است را بشنو. یعقوبی به او گفت: بگو. پس گفت: از یاران موسی بن عمران -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده که: چون سامری گوسالهای از طلا و نقره برای آنان ساخت، پس موسی -عَزَّ عَزُّهُ- نزد آنان آمد، و آنان پرستش گوسالهای را که میپرستیدند انکار کردند، پس او دستور داد که آن را برگردانند، پس برگردانده شد و در دریا انداخته شد، و به آنان دستور داد تا از آن آب بنوشند. پس هر که گوساله را پرستیده بود، بر لبانش نشانهای پدیدار میشد، پس اگر بر لبان اسحاق نشانهای از خوردن انار ظاهر شده باشد، پس شکی نیست که او از یاران گوساله است، پس تو صاحبت را نکوهش کردی و او را نستودی، من دلیلی غیر از این میخواهم. یعقوبی به او گفت: در این باره دلیل دیگری هست، اینکه او هرگاه علم را روایت میکرد، چهرهاش درخشان و روشن میشد، و هرگاه به سخنی غیر از علم بازمیگشت، چهرهاش به رنگ اولیهاش برمیگشت. نمیری به او گفت: تو صاحبت را نکوهش کردی و او را نستودی. اسحاقی گفت: چه نکوهشی در آن است؟ به او گفت: از انس




