مجلس سی و پنجم کلاغ ستوده و کلاغ نکوهیده
ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- گفت، و با اسناد از محمد بن اسماعیل حسنی روایت کرد که گفت: درباره کلاغ ستودهای که خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- فرمود: ﴿پس خداوند کلاغی را برانگیخت که در زمین کاوش میکرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند﴾1 و درباره کلاغ نکوهیدهای که سرورمان نوح -عَزَّ عَزُّهُ- او را فرستاد اندیشیدم. پس به پیشگاه مولایمان حسن عسکری -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم تا از او در این باره بپرسم. که ناگاه سرورم ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- وارد شد، در حالی که جامههایی سفید و عمامهای سفید و طیلسانی سفید بر تن داشت، و در پاهایش کفشی سرخ بود، پس سلام کرد و مولایمان -عَزَّ عَزُّهُ- او را در سمت راست خود نشاند. و ناگاه اسحاق وارد شد در حالی که جامهای از خز تیره بر تن داشت، و عمامهای سیاه بر سر بسته بود و طیلسانی آکنده از سیاهی پوشیده بود، و در پاهایش کفشی سیاه بود. پس مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- در حالی که میدانست در دلم چه میگذرد به من فرمود: ای محمد، این کلاغ نکوهیده است "یعنی اسحاق". سپس به سید ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- اشاره کرد و




