فرمود -عَزَّ عَزُّهُ- : همانا خداوند نمیر را دوست دارد. پس نخعی متوجه آن شد و آن را دانست، پس سر به زیر انداخت و آب دهانش را قورت داد. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ای اسحاق، آیا تو حق انتخاب داری؟ گفت: نه، ای مولای من، بلکه خدا انتخاب میکند. پس مولایمان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ﴿و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش امری را مقرر کنند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد﴾1 سپس مولایمان -عَزَّ عَزُّهُ- به سید ابوشعیب محمد بن نصیر نمیری -مِنْهُ السَّلَامُ- نگریست و به او فرمود -عَزَّ عَزُّهُ- : ای ابوشعیب، جایگاه تو نسبت به ما مانند جایگاه سلمان نسبت به رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- است. ای اسحاق، هر که باب بودن ابوشعیب را انکار کند قطعاً حقی از حقوق خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- را انکار کرده است، پس به آداب الهی مؤدب شوید، زیرا خداوند -جَلَّ ثَنَاؤُهُ- میفرماید: ﴿و به خانهها از درهای آنها درآیید﴾2 پس هر که علم ما را از درهایمان که آنان را منصوب کردهایم نگیرد قطعاً بر ما دروغ بسته است. ای اسحاق، همانا ابلیس تنها به خاطر حسادتش لعنت شد، پس به کسی که خدا او را بر تو برتری داده حسادت مورز، و به جایگاه او نزد ما اقرار کن، و به آنچه او را به آن برتری دادهایم برایش اعتراف کن، زیرا خداوند -جَلَّ وَعَلَا- میفرماید: ﴿این فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد میدهد﴾ آگاه باشید که ابوشعیب همان عمر بن فرات است، و
1سوره احزاب، آیه 36
2سوره بقره، آیه 189




