السَّلَامُ- به اسحاق گفت: به کیفر انجام گناهانشان و انکارشان، آن گروه از شناخت خدا محجوب ماندند، پس به خدا پناه میبریم از گناهی که آدمی را به چنین جایگاهی بکشاند.
مجلس بیست و هشتم درباره سخن او -عَزَّ وَجَلَّ- ارم ذات العماد
ابوالفتح محمد بن حسن بغدادی -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- گفت، حمود مصری برایم حدیث کرد، گفت ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبی -نَضَّرَ اللَّهُ وَجْهَهُ- برایم حدیث کرد، گفت اسماعیل بن محمد حسنی برایم حدیث کرد، گفت: اسحاق را دیدم که به سوی خانه مولا -عَزَّ عَزُّهُ- میآمد و من در آن هنگام از خانه مولا -عَزَّ عَزُّهُ- خارج میشدم و قصد دیدار سید ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- را داشتم، پس به من گفت: ای اسماعیل، از کجا میآیی؟ گفتم: از خانه مولا -عَزَّ عَزُّهُ- میخواهم نزد سید ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- بروم. به من گفت: ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- کجاست؟ گفتم: به من گفته شد که او از سمت شرقی به سمت غربی عبور کرده است، و من به سوی او میروم. گفت: برای چه؟ گفتم: برای چیزی که میخواهم از او بپرسم. گفت: آیا مولا -عَزَّ عَزُّهُ- از مجلس خود برخاسته است؟ گفتم: بله. گفت: پس من با تو نزد ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- میآیم تا سؤالت را و آنچه به تو پاسخ میدهد بشنوم. اسماعیل بن محمد گفت: و ما شروع کردیم از مردم




