به من چنین و چنان گفت. پس مولا -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: به خدا سوگند پدرم صادق -عَزَّ عَزُّهُ- هرگز و هیچگاه چنین فتوایی به من نداد، و همانا اسحاق افترازننده است. سپس به ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- رو کرد و فرمود -عَزَّ عَزُّهُ- : ای ابوشعیب آنچه را از ما شنیدهای بگو. پس ابوشعیب -مِنْهُ السَّلَامُ- گفت: میگویم و توفیق از جانب خداست، همانا این آیه دلیلی دارد که به خاطر آن نازل شده است، و آن این است که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب -عَزَّ عَزُّهُ- در مجلس موافق و مخالف مینشست، و گروهی از مخالفان به او خدمت میکردند و او را گرامی میداشتند و در برآوردن نیازهایش میکوشیدند، پس زید دوست داشت که آنان را تحت ایمان درآورد و توحید خداوند را به آنان القا کند، پس میم که جلالت و بزرگی یاد او را باد او را در این باره سرزنش کرد، و به او -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: ﴿قطعاً تو کسی را که دوست داری هدایت نمیکنی بلکه خداست که هر کس را بخواهد هدایت میکند﴾ یعنی "من" که همان میم که جلالت و بزرگی یاد او را باد هستم، زیرا میم همان الله است، نامی برای معنی -عَزَّ عَزُّهُ- که هر کس را بخواهد به راه راست هدایت میکند. پس میم که جلالت و بزرگی یاد او را باد به آن گروهی که زید دوست داشت شناخت خدا را به آنان القا کند داناتر بود، پس پروردگار او را با این آیه سرزنش کرد و به او -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: من از تو به آنان داناترم، پس آنان سزاوار آنچه به آنها القا میکنی نیستند، زیرا آنان گناهانی دارند که هلاکشان کرده و محجوبشان ساخته و آنان را از شناخت بازداشته است. سپس ابوشعیب -مِنْهُ




