چرا میگوییم خداوند مکانی دارد؟ و خبرهای دیگری در توحید
از جابر بن یزید -مِنْهُ السَّلَامُ- روایت شده است که گفت: شنیدم عالِم میفرمود: همانا خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- با نور خویش که پیوسته آشکار است، تجلی یافت، و اهل تیرگی و تاریکی او را دیدند، اما ولایتش را نپذیرفتند، و به سخن درآمد، پس آنان این سخن را از همان کسی شنیدند که به چشم دیدند، و او امیرمؤمنان -عَزَّ عَزُّهُ- است. و فرمود: منزه است آن کس که از جایگاه خویش سخن گفت، و آفریدگان از جایگاه خودشان آن را شنیدند.
جابر از مولای ما باقر -عَزَّ عَزُّهُ- پرسید و عرض کرد: ای سرور من، اگر خداوند بود و مکانی نبود، پس چرا میگوییم که او مکانی دارد؟ فرمود : -عَزَّ عَزُّهُ- ای جابر، همانا او بود و مکانی نبود تا بدانی که او از مکان بینیاز است. پس چون آفریدگانش را آفرید، کمال شناخت آنان نسبت به خویش را در این قرار داد که آهنگ مکان کنند و به سوی آن روی آورند. مکان را برای آنان آفرید تا به واسطه آن با ایشان انس گیرد، تا شنونده از آنان بشنود، و بینشور با آن او را ببیند، و جوینده او را نزد آن بیابد. و آن، مکانی برای آنان در جهت شناخت اوست، زیرا خداوند در حلول است و هیچ حلولی در کار نیست.




