خبر سرور و بنده
از علی بن محمد کوفی روایت شده است که گفت: برایم حدیث کرد علی بن محمد حسین بن همام از هارون بن مسلم از مسعده بن صدقه به صورت مرفوع که گفت: من بیشتر اوقات حمران بن اعین را ملاقات میکردم و از او درباره آنچه از عالم -عَزَّ عَزُّهُ- در تأویل این آیه شنیده بود میپرسیدم که خداوند میفرماید: ﴿روزی که آن را در آتش جهنم سرخ کنند و پیشانیهایشان را با آن داغ نهند﴾1 پس او میگفت: من از او در این باره علم باطنی نشنیدم، بلکه تأویلی پنهان شنیدم. تا اینکه روز جمعهای فرا رسید و من به او سلام میکردم که لبخند مختصری بر چهرهام زد، سپس اشک فراوانی ریخت و گریه طولانی کرد و گفت: ای پسر صدقه، ساکت باش و فراگیر، که همانا علم حق سخت و سنگین است. من غلامی حبشی، نبطی و عجمی خریده بودم که در سه جای پیشانیاش با آتش داغ نهاده شده بود. مانند او و باادبتر از او، پاکخوتر از او، در حواس عفیفتر از او، و در اراده صادقتر از او ندیده بودم. و او تا دیروز که یک سال کامل نزد من بود حتی یک کلمه به زبان نیاورده بود، و طبع کریمانهاش هیچ تغییری نکرده بود. و من دیروز بر مولایم جعفر -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم، و چون پیش روی او ایستادم، ابتدا به من فرمود: ای پسر اعین، شایستگیات نیکو گشت، رستگاریات کامل شد، و موفقیتت




