کسی که این منزلت را به تو عطا کرده سوگند میدهم که از خدا بخواهی تا در مرگ و انتقال من شتاب کند، پیش از آنکه نادانسته در حق برادری از برادرانم خطا کنم، و آن سبب هلاکت و نابودی من گردد. گفت: پس به پیرمرد نگریستم که با چشمانش به آسمان نگاه کرد و در دلش با خدا مناجات نمود، و عبدالواحد به سوی من متمایل شد، پس گمان کردم که او خوابآلوده است، اما دریافتم که او جان سپرده و به سوی پروردگارش شتافته است. و ناگاه در میان چشمانش خطوطی نمایان شد که این ابیات بود:
هرگز ستم مکن آنگاه که توانمند هستی که پایانِ ستم با پشیمانی همراه است چشمان تو به خواب میرود و ستمدیده بیدار است بر تو نفرین میکند، و چشم خداوند هرگز نخفته است خواب را به کسی بازگردان که چشمانش را بیخواب کردهای و از عقوبت کسی که تو را نعمت بخشیده است برحذر باش.
گفت: و پس از این ابیات، این دو بیت بود:
در میان دلدادگی و هجران افتاده است قلبی که با تیزیِ نیزه ترس مجروح گشته است با اشتیاق خو میگیرد و اندوهها نیز با او انس میگیرند و پروردگار آگاه است و درِ رحمت گشوده است.
تفسیر این ماجرا: عبدالواحد نابلسی همان ابوذر -عَلَيْهِ السَّلَامُ- است، و صیاد همان سلمان -مِنْهُ السَّلَامُ- است، و کسی که بر جان خود نفرین میکرد همان مقداد -عَلَيْهِ السَّلَامُ-




