دیدم دستم به قدرت کسی که به چیزی میگوید ﴿باش پس میشود﴾1، به حالت نخستین خود بازگشته است. پس در آن هنگام از هوش رفتم، و چون از بیهوشیام به خود آمدم، به او گفتم: ای سرور من، تو را به کسی که این منزلت را به تو عطا کرده است سوگند، با چه کلماتی بر من نفرین کردی که دعایت مستجاب شد؟ پس گفت: ای پسرکم، من نود و دو سال دارم، از زمانی که بیست ساله بودم توحید را شناختم و بر عبادت خداوند والا استوار ماندم. هرگز حق کسی را که از من ضعیفتر بود غصب نکردم، و مال هیچ مردی را بدون رضایت و اختیارش نخوردم، و من پیوسته تا این زمانم بر طاعت خداوند و ادای حق او پایبند بودهام. و خداوند روزی مرا از این دریا قرار داده است، روزی کم و روزی زیاد، و از سه روز پیش هیچ چیزی صید نکرده بودم جز همین ماهی که تو آن را غصب کردی، و با یورش خود و غرورت به قدرتی که داشتی بر من ستم و نادانی ورزیدی. پس با گوشه چشمم به آسمان نگریستم و با قلبم با خدا راز و نیاز کردم، و گفتم: بارالها ای مولای من، همانا تو او را نیرومند آفریدی و مرا ضعیف خلق کردی، از تو میخواهم ای قدرتمند که نیروی او را از ضعف من بازداری. و گفتم: بارالها همانا من از تو میخواهم ای پدیدآورنده هر چیز، و ای احاطهکننده بر هر چیز، همانا تو بلندمرتبه و بزرگی، که او را پندی برای جهانیان و عبرتی برای بینندگان قرار دهی.. پس با این کلمات بر تو نفرین کردم. پس به او گفتم: ای پیرمرد، تو را به
1سوره یس، آیه 82




