مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

مجـمـع الاخـبـار - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 276 من 304

ذوالنون گفت: هنوز سخن کنیز تمام نشده بود که آن گروه به حالت پیشین خود بازگشتند و از ما دور شدند. سپس کنیز تا هنگام غروب با ما راه پیمود، و از ما پنهان گشت، پس نه اثری از او دیدیم و نه خبری از او یافتیم، و ندانستیم که آیا به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو شد. و ما از محبت او به خالقش و صدق نیتش برای پروردگارش در شگفت ماندیم.

تفسیر این ماجرا: کنیز همان ام سلمه -عَلَيْهَا السَّلَامُ- گوهرِ باب -مِنْهُ السَّلَامُ- است، و جوان همان سین -مِنْهُ السَّلَامُ- ، و آن سوار همان میم -عَزَّ عَزُّهُ- است.

ذوالنون بن ابراهیم و صندل

همچنین از او روایت شده است: گفت: روزی از رود نیل در مصر می‌گذشتم، باغ خرمایی دیدم و در کنار آن کلبه‌ای در میان باغ‌های نخل بود. ناگاه صدای ناله‌ای دردمندانه از قلبی اندوهگین و مجروح به گوشم رسید که می‌گفت: ای نزدیک به هر دل‌سوخته‌ای که او را بخواند، و ای اجابت‌کننده هر درمانده‌ای که او را ندا دهد. پس صدا را پی گرفتم تا اینکه بَرده‌ای سیاه‌پوست را دیدم که نشانه‌های انوار بر چهره‌اش نمایان بود، و او در حالتی از اندوه عمیق قرار داشت و حزن‌های بی‌مانند بر او چیره

الصفحة 276 من 304