گفت: سوگند به حق کسی که محمد -عَزَّ عَزُّهُ- را به حق به پیامبری مبعوث کرد و او را به رسالت برگزید، هنوز کلام کنیز به پایان نرسیده بود که دستهایشان خشک شد، و هر کس که شمشیری در دست داشت، دستش بر آن خشکید. پس سرکرده آن گروه فریاد زد: ای قوم، این ندا دهنده و راز و نیاز کننده با پروردگارش که به او شکوه میآورد کیست؟ همانا او نزد خدا مقام و منزلتی بزرگ دارد.
شما را به خدا سوگند میدهیم که از او بخواهید همانگونه که بر ما نفرین کرد برای ما دعا کند، که به خدا سوگند ما توان نداریم شمشیری بکشیم و نه نیزهای دراز کنیم. گفت: پس به خدا سوگند، کنیز را دیدم که با چشمانش به آسمان نگریست و با قلب خود به پیشواز فضا رفت.
سپس شروع به خواندن این ابیات کرد:
سپاس تو را ای مولای من در سختیها پس مرا از نیکیِ آن الطاف و عادات پسندیدهات بینصیب مگذار دشمنان را از ما دور ساختی و مکرشان از بین رفت و کار مرا در تمامی صحنهها و جایگاهها زیبا گرداندی بر ناتوانی من لطف فرمودی ای خدای من و ای سرور من سپاس تو را ای پروردگارِ بلندیها و ستایشها پس به خدا سوگند عشق و مقصودم را خالص نگرداندم و همچنین راز و اراده قلبم را، مگر برای یک یگانه.




