ماه تمام از پیشانیاش طلوع میکند، و آب از سرانگشتانش میچکد. و هنگامی که به ما نزدیک شد، شروع به خواندن این ابیات کرد:
اشک من از پلکها به شدت فروریخت و عشق، جان مرا فرسود و آب کرد خداوند رحمت کند کسی را که برای دختری دعا کند که به عشق گرفتار شده و با عذاب روبرو گشته است مرا حبیبی است که فدای چنین حبیبی شوم که هر روز نزدیکی به او را میطلبم جز اینکه هرگاه من شکوه کنم، او با عطا و بخشش پیشدستی میکند و اگر او را بخوانم، پاسخم میدهد.
ذوالنون گفت: پس هیچکس از ما نماند جز اینکه از شیرینی گفتارش دلش به حال او نرم شد. و با ما در کاروان جوانی بود خوشسخن، باقامتی زیبا، زردچهره، و لاغراندام به سبب کثرت عبادت پروردگارش. پس به او نزدیک شد و گفت: ای کنیز خدا، تو را به خدای بزرگ سوگند میدهم که ما را به این حبیب محبوب راهنمایی و ارشاد کنی.
پس شروع به خواندن کرد:
او در رازِ دلها موجود است بدون هیچ حد و مرزی، اما در غیبها نهان است دلهای آفریدگان به سوی او اشاره میکنند و در حضور و غیاب عبادت میشود او خداوند رحمان، مولای بلندمرتبه ماست که به دور و نزدیک داناست اوست ازلی و قدیم بدون هیچ شکی و از انسانِ زیرک و خردمند پنهان نمیماند.




