و مقصود من است و به نام او، که علیِ بلندمرتبه است این را میگویم و هیچ باکی ندارم پس حق بندگان را راه میبرد و در امور، بر یک روال و پیوستگی است.
پس به او گفتم: ای کنیز، به حق مولایت که او را به این صفت اشاره کردی، مرا خبر ده اگر معنا و اسم و باب غایب شوند، از کجا این سخن سرورمان میم -عَزَّ عَزُّهُ- برای ما درست درمیآید که فرمود: هر کس بمیرد و امام عصر و زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ و نادان از اهل آتش است.
پس اندکی سکوت کرد و سپس گفت: اسباب ما را به شناخت معنا و اسم و باب رهنمون ساختهاند. سپس با شتاب از من روی گرداند در حالی که میگفت: عارفان باید تنها بر او توکل کنند، و عبادتکنندگان حقیقت او را قصد میکنند، او مرا بس است و از او یاری جستم و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. مسلم بن زید -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- گفت: به راستی که از علم و فهم این کنیز چیزی دیدم که مرا مبهوت ساخت. و ابومحمد قدسی در این باره شعری سروده است:
سرزنشم کردند و چون فرمان نبردم، بر من عتاب ورزیدند و سپس بسیار مرا دشنام دادند گفتند: آیا ع م س میگویی؟ به ایشان گفتم: آری، سوگند به پروردگار خانه کعبه و کتابها گفتند: تو به این کفر ورزیدی، پس به ایشان گفتم: آن همان پروردگار من است که او را به یگانگی شناختهام عینِ برتری و بلندی، باور و اعتقاد من گشته است




