از محمد بن موسی از کرخی از ابیسمینه از مفضل -مِنْهُ السَّلَامُ- روایت شده است که گفت: سرورم -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: بیگمان کسی را که ادعای نزدیکی به من کند و از برادرانش دوری گزیند عذاب خواهم کرد. عرض کردم: بر مؤمنان رحم کن ای مولای من. -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: بارها و غل و زنجیرها را از دوش آنان برداشتم و حقوق برادرشان را بر آنان واجب کردم، و حق او را با حق خویش مقرون ساختم، اما آنان به این واجب عمل نکردند. عرض کردم: سرور من، رحمت تو بر خشمت پیشی گرفته است، آنان حق او را نمیدانند. -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: آنان حق او را نمیدانند، ای مفضل آیا میپنداری که حق مرا هم نمیدانند؟ عرض کردم: آری ای سرور من. -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: حق من حق مؤمن است، و حق مؤمن حق من است. عرض کردم: با توفیق تو به آن دست مییابند.
از عدوی از حماد کریمی روایت شده است که گفت: صادق -عَزَّ عَزُّهُ- فرمود: هرگاه خداوند نعمتی به بندهای عطا کند، رویِ نیازمندان را به سوی او میگرداند. پس اگر به امور آنان رسیدگی کرد که جای خود دارد، وگرنه آن نعمت را از او سلب میکند و به کسی منتقل میسازد که با روزی دادن به بندگان خدا قیام کند.
از عدوی از حماد روایت شده است که گفت: مردی نزد صادق -عَزَّ عَزُّهُ- آمد و به او گفت: خداوند املاک و زمینهایم را از من گرفت، و راه درآمدم را تباه ساخت، و من و فرزندم را فقیر کرد، پس برای من به درگاه خدا دعا کن. -عَزَّ عَزُّهُ- به او فرمود: آیا




