مدار، و خون را جز برای نیاز بیرون نیاور، و با پیرزن ازدواج مکن که موجب مرگ ناگهانی میشود، و درد را از نزدیکترین جایها به خودت بیرون کن. پس از نزد ایشان بیرون آمدم در حالی که نمیدانستم به من چه فرموده است، تا اینکه مفضل بن عمر -مِنْهُ السَّلَامُ- را دیدار کردم. او گفت: از کجا میآیی ای پسر مسیب؟ گفتم: از نزد مولایم، و آنچه را میان من و ایشان گذشته بود به او خبر دادم. پس گفت: آیا دوست داری به شناخت آن آگاه شوی؟ گفتم: آری، با علمِ آن بر من منت گذار. پس -مِنْهُ السَّلَامُ- فرمود: اما سخن او به تو که فزونی را بر فزونی وارد مساز: همانا به تو میگوید که پس از شناخت خداوند متعال، اگر دیگری را بطلبی از اهل تخمیس خواهی بود. و اما سخن او به تو که نفس را از خواستهاش باز مدار: پس به تو میگوید: مبادا برادر دینیات را از چیزی از مال دنیا بازداری و دریغ کنی. و اما سخن او که خون را جز در وقت نیاز بیرون نیاور: پس به تو میگوید: مبادا علم او را عطا کنی مگر به کسی که در او رشدی و هدایتی یافتی. و اما سخن او به تو که با پیرزن ازدواج مکن که موجب مرگ ناگهانی میشود: همانا به تو میگوید: مبادا با شیوخ و بزرگانِ اهل ظاهر از علم باطن سخن بگشایی، که آنان خونت را میریزند. و اما سخن او به تو که درد را از نزدیکترین جایها به خودت بیرون کن: پس به تو میگوید: باید نیکی و احسانِ تو برای برادر دینیات باشد نه برادر نَسَبیات زیرا هنگامی که قائم اهل بیت -عَزَّ عَزُّهُ- قیام کند، برادر دینی را وارث میگرداند و برادری را که از صلب پدر است محروم میسازد.




