کرد. پس روی گرداندم، ناگاه آن پیر را دیدم که دو حُله سبز بر تن داشت و بر سرش ردایی سبز بود. پس به من گفت: آیا گمان کردی که من برهنه میمانم؟ و اگر به این زمین بگویم: درّ و گوهر باش، بیگمان خواهد شد. پس ناگاه زمین درّ و گوهر شد. پس گفت: مقصودم تو نیستی. سپس به من گفت: من از تو گذشتم، پس از مولایت اقاله بخواه. عرض کردم: ای مولای من، اقاله میطلبم. فرمود: از تو گذشتم. پس عرض کردم: ای مولای من، اگر از من نمیگذشتی با من چه میکردی؟ فرمود: تو را در هفتاد صورت مسوخیه، فسوخیه و رسوخیه بازمیگرداندم تا آنکه تو را در میان گیاهان بلندیها قرار دهم، به سزای آن بدی که با برادر خویش کردی.
حکمت در پنج کلمه همراه با تأویل آن
از سعید بن مسیب روایت شده است که گفت: بر مولایم صادق -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم و عرض کردم: ای مولای من، دردم را برای شما توصیف میکنم، و شما داروی آن را برایم توصیف کنید. پس به من فرمود: ای پسر مسیب، چه چیزی زشتتر از گناهان توست، و چه چیزی زیباتر از نیکیهای تو! حکمت را در پنج کلمه مفهوم برایت گرد میآورم، و آنها این است: فزونی را بر فزونی وارد مساز، و نفس را از خواستهاش باز




