مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

مجـمـع الاخـبـار - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 231 من 304

روایتی از مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- نقل شده است که به برخی از شاگردانِ آگاه بر سرّ خویش فرمود: هرگاه در مجالس مؤمنان نشستید، آنان را با کلام خداوند -عَزَّ وَجَلَّ- اندرز دهید و ملزم سازید که آنان را بازدارید، شاید که بازایستند.

روایت شده است که گروهی از هند که خداوند را آن‌گونه که سزاوار شناخت اوست شناخته بودند، به مجلسی وارد شدند که در آن درباره توحید گفتگو می‌کردند. آنان نگهبانی برای خود گماشته بودند که اجازه نمی‌داد کسی نزد آنان وارد شود، تا مبادا بر راز و شناختشان آگاه گردد. ناگاه مردی ژنده‌پوش قصد ورود به نزد آنان را کرد. دربان به او گفت: ای مولای من، من مردی هستم که مرا بر آنان دربان گماشته‌اند تا نگذارم کسی بر آنان وارد شود و بر راز و شناختشان آگاه گردد. پس به او فرمود: برو و برای ورود من به نزد آنان اجازه بگیر و به آنان بگو که من برادری از برادران شما هستم. راوی گفت: دربان رفت و به آنان گفت که در اینجا مردی ژنده‌پوش است که می‌گوید برادری از برادران شماست. پس گفتند: بگذار وارد شود. او به نزدشان رفت و فرمود: سلام بر شما ای جماعت. پس پاسخ سلام او را دادند. فرمود: می‌فرمایید کجا بنشینم؟ به او گفتند: در جایگاهی بنشین که علم و ادب تو را در آن می‌نشاند. پس در کنار در نشست و با دست خود به سوی آسمان اشاره کرد، ناگاه مجلس وسعت یافت و بالا رفت و چوب‌ها امتداد یافتند. پس آنان با صورت به سجده افتادند و گفتند: ای مولای ما، شما

الصفحة 231 من 304