باطن اعضای بدن
از جابر بن یزید جعفی روایت شده است که گفت: در پیشگاه مولایم جعفر -عَزَّ عَزُّهُ- حاضر شدم و قصد داشتم از ایشان درباره شاهد و مخاطب بپرسم، اما در آن وقت برایم مقدور نشد. پس فردای آن روز به نزد ایشان بازگشتم. مولایم -عَزَّ عَزُّهُ- به من فرمودند: ای جابر بن یزید، دیروز در چنین روزی آمدی تا از من درباره شاهد و مخاطب بپرسی؟ عرض کردم: ای مولای من، همینطور است. ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمودند: ای جابر بن یزید، به راستی که بر هراسی هولناک و امری بس دشوار و دیریاب روی آوردهای. ای جابر: شاهد شایستگی شهادت دادن ندارد، و مخاطب شایستگی خطاب قرار گرفتن را ندارد مگر آنکه سر خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و چشم خود را در ظاهر و باطن بشناسد و بینی خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و دهان خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و زبان خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و دندانهای خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و سینه خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و سمت راست خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و سمت چپ خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و شانههای خود را در ظاهر و باطن بشناسد، و اعضا و جوارح خود را در ظاهر و باطن بشناسد. پس عرض کردم: ای مولای من، آیا بر بنده بینوا و فقیرت منت نمینهی تا اینها را




