ناخوشایندی به او امید میرود و در هر سختی پناهگاه است. نگاهش دقیق و ژرفنگر و پرهیز و احتیاطش بسیار است. بخل نمیورزد و اگر بر او بخل ورزند شکیبایی میکند. جز به درستی سخن نمیگوید. پوشش او میانهروی و راهرفتنش فروتنی است. باطنش خالص است. در او عیبجویی و فریبکاری نیست. خیرخواه و بخشنده در پنهان و آشکار است. از برادرش دوری نمیگزیند، از او غیبت نمیکند و به او نیرنگ نمیزند. در سختی سستی نمیورزد، و در امیدواری از حد نمیگذرد. علم را با بردباری، و عقل را با شکیبایی درمیآمیزد. او را میبینی که شادابیاش همیشگی و لغزشش اندک است. چشمبهراه مرگ خویش است و نفس خود را سرکوب میکند. با مردم میآمیزد تا بیاموزد، و سکوت میکند تا سالم بماند. با بیقراری و دلتنگی سخن نمیگوید. از کسی که از او دوری میکند، از روی ناخشنودی به باطل و بیرغبتی، دور است و به کسی که به او نزدیک میشود، از روی نرمخویی و مهربانی نزدیک میگردد. دوریش از روی تکبر و خودبزرگبینی نیست، و در نزدیک شدنش فریب و خیانتی وجود ندارد؛ بلکه این رفتار به پیروی از پیشینیان نیک اوست، پس او پیشوای کسی است که به وی نزدیک شود.




