من بپرسید.پس مردی به نام همام که مردی عابد، زاهد و کوشا در عبادت بود، برخاست و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین، مؤمن را چنان برای ما توصیف کن که گویی او را میبینیم. پس ایشان -عَزَّ عَزُّهُ- فرمودند: ای همام مؤمن زیرک و هوشیار است. شادیاش در چهرهاش و اندوهش در دلش میباشد. سینهاش از هر چیزی گشادهتر و نفسش از هر چیزی خوارتر و متواضعتر است. نه کینهتوز است و نه حسود، نه پرخاشگر است و نه دشنامدهنده، و نه غیبتکننده. برتریجویی را ناخوش میدارد. اندوهش طولانی و غمش بسیار است. بسیار اندیشمند و شکیباست و در اندیشه خویش غرق است. نرمخو و ملایمطبع است. بسیار پیونددهنده و اصیل و استوار است. آزارش اندک است، در پیشگاه خدا خشنود است و با هوای نفس خویش مخالفت میورزد. بر کسی که پایینتر از اوست خشم نمیگیرد. با مردم مدارا میکند. در زمین بسیار سیر و سفر میکند. یاور ناتوان و فریادرس ستمدیده است. پردهای را نمیدرد و رازی را فاش نمیکند. اگر خوبی ببیند آن را یادآور میشود و اگر بدی مشاهده کند آن را میپوشاند. عیب را میپوشاند، عذر را میپذیرد، از لغزش میگذرد و خطا را میبخشد. بر کار زشتی آگاه نمیشود تا آن را آشکار سازد. خشنود پرهیزگار، پاکیزه، پاک و وفادار است. یادکردن خدا را نیکو میدارد و به مردم گمان نیک میبرد. از دروغگویان دوری میگزیند و با راستگویان دوستی میکند. یاور اهل حق است. برای یتیم همچون پدر است و به بیوهزنان بسیار بخشش میکند. نسبت به بیچارگان مهربان و دلسوز است. در هر




