دیدار قس بن ساعده و سفارش او
از برخی صالحان روایت شده است که گفت: سی سال از خداوند جل جلاله خواستم که مرا با قس بن ساعده ایادی روبرو کند، تا اینکه در خواب دیدم گویندهای به من میگوید: به بیتالمقدس برو تا حاجتت برآورده شود. پس در حالی که هراسان بودم بیدار شدم، و خداوند را بر آنچه به من عطا فرموده بود سپاس گفتم، و در همان وقت و ساعت به راه افتادم و به بیتالمقدس آمدم، و در کوهها و درههای آن به جستجوی قس بن ساعده ایادی گشتم. در یکی از روزها، ناگاه گلهای از شیران را دیدم که در انتهای آنها مردی بود که جامهای گشاد از پشم و بالاپوشی کلاهدار از مو بر تن داشت، تا آنکه به چشمه آبی رسید، و شیرها نیز به آب وارد شدند. پس او چنان بود که هرگاه دو شیر با هم به کشمکش برمیخاستند، بر سر شیری که پیشی گرفته بود میکوبید و به او میگفت: نسبت به برادرت ستمکار و زورگو مباش. پس از بالای درختی او را ندا دادم تو کیستی که خداوند این منزلت را به تو عطا کرده است؟ به من گفت: ای مسکین، سی سال از خدا خواستی که مرا با تو روبرو کند، حال که درخواستت را پذیرفت و مرا دیدی، مرا نشناختی و انکار کردی؟ پس چگونه بود اگر خداوند را به حقیقتش میشناختی؟ به او گفتم: به چه دلیلی مستحق این منزلت از جانب خداوند شدی؟ گفت: من از زمانی که خداوند را به حقیقتش شناختم، در هر مقامی که او را یافتم




