روایت شده است که مأمون بن عبدالله بن هارون در یکی از کرّات و دورههای پیشین خود، متصدی گرمابهای بود. پس مرد مؤمنی که دچار دردی شده بود وارد آنجا شد و از او یاری خواست، مأمون نیز به او خدمت کرد و با وی مدارا نمود. پس آن مرد مؤمن برایش دعا کرد و خداوند به پاس خدمتش به آن مؤمن، او را مأمون نامید و وی را فرمانروای شرق و غرب گردانید، و این امر به اندازه مقام و منزلت همان مردی بود که مأمون به او خدمت کرده بود.
یونس بن ظبیان -عَلَيْهِ السَّلَامُ- گفت: در برآوردن نیازهای برادرت کوتاهی مکن که در این صورت خداوند نیز نسبت به تو کوتاهی میکند. سپس گفت: آیا میدانی کوتاهی کردن خداوند نسبت به بندهاش چیست؟ عرض کردم: خیر ای مولای من، شما به آن داناترید. گفت: کوتاهی کردن خداوند نسبت به بندهاش، به این معناست که عمر او را قطع و کوتاه میسازد.
از ابومحمد جابر بن حسن صفا در شهر لاذقیه در ذیالقعده سال ۴۴۲ هجری قمری روایت شده است، از استادش عقیل بن محمد جیرانی، از استادش ابوالحسین محمد بن علی جلی، از سرور ما حسین بن حمدان خصیبی، با اسنادش از مفضل که گفت: روزی بر مولایم جعفر صادق -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شدم و بر ایشان سلام کردم، پس ایشان پاسخ سلام مرا دادند. آنگاه عرض کردم: ای مولای من، مردم چه کسانی هستند؟ ایشان




