گشتنِ آن گردید. و اما نابینا: با هر دو چشم نگریست، پس کاملاً کور گردید. و اما زشترو: با مؤمنان بدرفتار بود و دلهایشان را میآزرد. و اما دستبریده: آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده بود گسست، و آنچه را خدا به گسستنش فرمان داده بود پیوست. گفتم: این را برایم روشن کن؟ گفت: پیوندِ خویش را از برادرش برید و با دشمنان و ضدهای او پیوست. گفتم: آیا در این باره چیزِ دیگری هم هست؟ گفت: آری، هرگاه مؤمن مالِ برادرش را بدزدد، یا دستش را برای آزارِ او دراز کند، خداوند آن دست را میبُرد. گفتم شنیدهام که دستِ مؤمن تنها به سببِ سیلیای که به مؤمنی میزند بریده میشود. گفت مؤمن به برادرِ خویش سیلی نمیزند و دستش را برای آزارِ او دراز نمیکند مگر آنکه ایمان از دلش کنده شده و پس از نور به تاریکی بدل گشته باشد؛ و مؤمن سوزشِ آهن را نمیچشد مگر آنکه رازِ خدا را فاش سازد، و اولیای او را به ریشخند گیرد، و بر آنان تکبر ورزد، و از هوای نفسِ خود پیروی کند، و در حقوقِ برادرانش کوتاهی نماید. گفتم: و لنگ؟ گفت: هرگاه مؤمن بر برادرِ مؤمنش وارد شود در حالی که او از نظرِ دنیوی پایینتر از وی باشد و پیشِ پای او برنخیزد و به خاطرِ مال و مالومنال دنیوی که به دست آورده بر او تکبر فروفروشد، عدلِ الهی بر او در کالبدِ بعدی واجب میسازد که با هر دو پا زمینگیر وارد شود؛ و اگر در گزند و بدی به مؤمن بکوشد، پایش با آهن بریده میشود تا سوزشِ آن را بچشد و جانش به درد آید، همانگونه که با تلاشِ خویش بر دلِ برادرش اندوه و درد وارد ساخت. گفتم: و قدبلند؟ گفت: بر




