پروردگار را از من بهتر میشناسی؟ به فرمانِ او سخن گفتم، و به ارادهٔ او ندا دادم، و به اذنِ او به سویش دعوت نمودم. گفتم: ای سرورِ من، پس آنچه بر تو فرود آمد حق بود. پس رو به قبله نمود و دستش را دراز کرد و سپس گفت: تو مرا آزمودی، چرا که به دانشت دربارهٔ من میدانستی که مرا شکیبا مییابی؛ پس اگر از من دلتنگی و گرفتگیِ سینهای یا برآمدنِ بخارِ تیرهای میدانی، باکی نیست که به سببِ گناهم معرفتت را از من بازگیری، و به تو پناه میبرم از آن؛ چگونه با من چنین کنی حال آنکه رحمتت همهچیز را فراگرفته، و بخشایشت بر همهٔ کسانی که به تو کفر ورزیدند سایه افکنده است تا آنجا که در نعمتت چریدند و بندگانِ مؤمنت را به ریشخند گرفتند؟ خشمت بر آنان کند گردید و اگر خشم میگرفتی هیچچیز در برابرِ خشمت برنمیتافت. ای خدای من و سرورِ من هیچ ملجأ و پناهگاهی جز تو نمییابم؛ بارها مرا کشتی، و به آزمون مرا آزمودی در حالی که توحیدِ تو در سینهام استوار است؛ و چگونه نزدِ من استوار نباشد حال آنکه ظهورهایت را بر من آشکار ساختی و آنچه را از دیگران پوشیده داشتی برای من نمایان نمودی؟ من منم و تو تویی؛ هر که در آسمانها و زمین است بندهٔ اقرارکننده و فروتنِ توست، هر یک از آنان به زبانِ خویش تو را تسبیح میگوید و به اندازهٔ دانشِ خویش تو را تقدیس مینماید، و کافر بر تو نادانی میورزد و در مسخشدگی سرگردان میشود، و از آن به تو پناه میبرم. ای خدای من و ای سرورِ من که بر من نعمت بخشیدهای: از تو میخواهم به بزرگترین حجابی که بدان آنگونه که خواستی آشکار شدی و آن حجاب




