شریف رضی در کتاب "حقائق التأویل "میگوید: همانا پیامبر خدا، زکریا، از پروردگارش درخواست کرد که فرزندی پاکیزه به او عطا کند که وارث دارایی او پشتیبان و مایه قوت او باشد. زکریا یقین داشت که این امر بهطور حتم واقع خواهد شد پس فرشتگان نزد او آمدند و او را به یحیی بشارت دادند. پس زکریا به نعمت پروردگارش اعتراف کرد و گفت :چگونه برای من فرزندی خواهد بود، در حالی که به پیری رسیدهام و همسرم نازاست؟ یعنی اگر مرا با هر کسی که در چنین وضعیت پیری و نازایی قرار دارد برابر میکردی، چنین چیزی ممکن نبود؛ اما تو مرا بر همه کسانی که در چنین وضعیت پیری و نازایی هستند برتری دادهای، پس این نعمت مخصوص زکریا شد. و مقصود زکریا از سخن خود که گفت: چگونه برای من پسری خواهد بود؟ این بود که اگر مرا با کسی که در وضعیت پیری و نازایی است برابر میکردی، چگونه چنین چیزی ممکن میشد؟ و این سخن را از روی شگفتی نگفت، زیرا او میدانست که خداوند بر هر چیزی تواناست.
وجه دیگری نیز گفته شده است :هنگامی که خداوند او را به فرزند بشارت داد در حالی که نزد او این باور بود که زن نازا فرزند نمیزاید، زکریا گفت :چگونه برای من پسری خواهد بود؟ یعنی از کدام زن فرزند به من روزی خواهد شد؟ پس خداوند متعال




