و از جمله آنان، صاحب منهج العلم والبیان، که از پیروان ایشان بود، سوره یوسف و برخی سورههای دیگر را به شیوه تأویل شرح کرده است. همچنین دیگران، چه از معاصران او و چه آنان که پس از ایشان آمدند، در سخنان و استشهادهای خود، بخش فراوانی از قرآن را تأویل کردهاند؛ بهویژه شیخ معلا ربیع در رسالههای متعدد خود و اساسا استشهاد به آیهای از کتاب خدا، خود نوعی تأویل ضمنی به شمار میآید.
و موالیان ما، اهلبیت نبوت، تنها از تأویل آیات قرآن کریم و قیاس در دین نهی کردند تا عالمان ظاهر، مانند ابوحنیفه و همانندان او را نکوهش کرده و از قیاس در دین بازدارند، و نیز برای آنکه برای مردم روشن سازند که اخذ معارف از آنان و از پیروان بدعتهای دیگر مذاهب، از جهت تأویل و تفسیر، باطل است.
همچنین، ابوالمثنى عمر بن مختار خزاعی، در روایت خود از محمد بن سنان زاهری -عَلَيْهِ السَّلَامُ- ، در کتاب المراتب والدرج، از مولای ما امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- نقل کرده است که آن حضرت، تأویل الفاظ قرآن و داوری درباره آن ها به ستایش یا نکوهش، بر اساس قرینه را جایز دانسته است؛ و این، گونهای از تأویل بدیهی است.
و نیز شاب ثقه، از مجاهدان این بیت، در کتاب الحاوی روایت کرده است که برای عارف، در شرایطی، تغییر الفاظ دستور جایز شمرده شده است؛ در حالی که دستور خود بر پایه تأویل استوار است. و در این، برای عارف، حقی اثبات شده است که نه تنها




