آفریده شد. خداوند به آنان دستور داده بود که به ابلیس نگویند از چه چیزی آفریده شده است؛ اما آنان این راز را برای او بازگو کردند. ابلیس بر آنان فخر فروخت و تکبر ورزید. فرشتگان به او گفتند: چگونه بر ما فخر میفروشی، در حالی که از گناهان ما آفریده شدهای؟پس خداوند به آنان فرمود :با فرمان من مخالفت کردید و او را آگاه ساختید. و این، دومین گناه آنان بود. سپس پروردگارشان فرمود: من از گناه شما این سرای دنیا را آفریدهام و میخواهم شما را به آن فرود آورم. آنان در پاسخ گفتند: آیا در آن کسی را قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد؟ این سخن نشان میداد که آنان از عالم اجسام مجرد بوده و خود را از فساد و خونریزی که از ویژگیهای عالم بشریت است، منزه میدانستند. آنان با تسبیح و تقدیس، خویشتن را ستودند؛ اما خداوند در پاسخ، برای بیان ناآگاهی آنان از علم غیب، فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید. یعنی شما به سبب اعتراض به فرمان من، سزاوار فرود آمدن به زمین شدید و من به شما اجازه هبوط دادم. آنگاه که یقینشان سست شد، گفتند: برخیزید، نزد پروردگارمان گرد آییم و از او بخواهیم ما را به زمین نفرستد و در آسمان نگاه دارد تا او را مشاهده کنیم و عبادتش نماییم. در حقیقت، آنان به سبب اینکه با گفتار خود: آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد کند و خون بریزد؟ پروردگار خویش را به انجام کاری که از نظر آنان شایسته نبود متهم کردند، مستحق هبوط شدند. ازاینرو خداوند فرمود: همانا من چیزی




