و بر اساس این قاعدهی سست که از اعتقادی نادرست و نبودِ ایمان به وجود خالق قدیمی و ابدی و باقیمانده ناشی میشود، بیشک اخلاقیات فرو میپاشد، هر سو هرجومرج حکمفرما میشود و کالبد جامعهی بشری متلاشی میگردد؛ و انسان از مرتبهی عقلانی والای خود سقوط کرده و به پایین ترین سطوح حیوانی(بی عقلی) تنزل مییابد. این همان چیزی است که ما در زمانهی امروز و در روزگار خویش میبینیم و حس میکنیم؛ و دلیلی است نیرومند و انکارناپذیر که دهان هر مخالف را میبندد.
همانا کسانی که به ازلیت عناصر طبیعت یا ماده یا فکر و امثال آن باور دارند و خدای واجبالوجود را انکار میکنند، در واقع در موقعیتهای خاص، به آنچه با دل انکار کرده بودند، اقرار میکنند و لفظ جلالت (نام خدا) به اجبار بر زبانشان جاری میشود. این اتفاق در موقعیتهای پیشبینی نشده و حوادث ناگهانی رخ میدهد مثلاً در لحظات واپسین عمر، در لحظات سختِ احتضار و زمانی که جان به گلو میرسد(زمان خارج شدن روح از بدن)، رخ میدهد، یا زمانی که در میان دریای خروشان، بر روی کشتی کوچکی باشند و طوفانهای سهمگینی آنها را به اعماق دریا بکشاند و سپس به اوج قلههای موج ببرد، در آن لحظهی سخت و دشوار برای نفوس ناسپاس، میبینی همان ملحدی را که دیروز ذکر کلمه جلاله(نام خدا) را مسخره میکرد و با حماقت تمام دربارهی وجود او بحث میکرد، اکنون با زبانش به او پناه میبرد




