از کلام مولای ما امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در نهجالبلاغه است که در توصیف تاتارها چنین اشاره میفرماید: «گویا آنان را میبینم؛ قومی که گویی زرهپوشانِ کوبیده شدهاند، جامههای ابریشمی و دیبا میپوشند و اسبهای اصیل سوار میشوند، و چنان کشتاری سخت در میانشان جاری است که مجروح بر رویِ کشتگان گام برمیدارد، و تعداد کسانی که از میدان می گریزند کمتر از اسیران است». پس یکی از یارانش به ایشان عرض کرد: «ای امیرالمؤمنین، به شما علم غیب دیده یا بصیرتی داده شده است!». ایشان خندیدند و به آن مرد که از قبیله کلب بود فرمودند: «ای برادر کَلبی، این علم غیب نیست، بلکه این، دانشی است که از کسی صاحبعلم آموخته شده است دانشی است. همانا علم غیب علمِ ساعت [قیامت] است و آنچه خداوند در این کلامش برشمرده: ﴿به یقین خداوند علم ساعت را نزد خود دارد و باران را میفرستد و میداند چه در رحمهاست و هیچ نفسی نمیداند فردا چه کسب میکند و هیچ نفسی نمیداند در کدام زمین میمیرد؛ همانا خداوند دانا و آگاه است﴾1. پس خداوند سبحان میداند در رحمها چه نر یا مادهای است، چه زشت یا زیبا، چه بخشنده یا بخیلی، و چه تیرهبخت یا نیکبخت، و چه کسی در آتش هیزم شود یا در بهشت همراه پیامبران گردد؛ این است علم غیبی که جز خدا کسی آن را نمیداند. و اما
1سورهلقمان ، آیه 34




