از حالِ پنهانیاش منتقل سازد؛ بلکه این مشاهده از روی دگرگونی قلبها و دیدگان است و این در مشاهدهی شهود است. پس او از حرکت و سکون برتر است و از حلول در اجساد و تغییر و فساد پاک است؛ اوست آن قادر که ناتوان نیست، و آن ظاهری که تجزیه نمیشود، و جهتها او را در بر نمیگیرند و نامها و صفات بر او واقع نمیشوند».
اوست حیّ و دانای به ذاتش، بینیازی از نامها و صفاتش و سایر پدیدآوردههایش؛ او کاری نمیکند مگر پدیدآوری. وجود او، وجود موحدان را پدید آورد؛ هر کس او را تکییف کرد (به کیفیت محدود دانست)، او را نشناخت و هر کس او را توصیف کرد ذاتش را نادیده گرفت. پس چون قدرت را به قادران بخشید، "قادر" نامیده شد و چون علم را به عالمان آموخت، "عالم" نامیده شد؛ و همینطور هر چه به او وصف داده شده، تنها به این سبب است که او آن را بخشیده است، نه از آن روی که آن وصف تکمیلی برای ذاتش باشد یا چیزی زائد بر آن.
«و کاملترین شناخت نسبت به او و اهلِ مزاج ، نفیِ خطِ خیالی است که به صورت عارض در وهم درباره ذات او پدید میآید و نفیِ حد و مرز او هنگام تجلیاش است؛ مانند درخت مبارکی که از طور سینا رویید و به خروج از حدود جهتها توصیف شده است، آنگونه که در کلام خداوند تعالی آمده است: ﴿درختی مبارک




