ثانیاً: قانون گذار الهی و بزرگان دین بر ضرورت پنهان کردن این حقایق تصریح کردهاند، همانگونه که پیشتر از رسول خدا -جَلَّ جَلَالُهُ- و امامان معصوم -عَزَّ عَزُّهُ- نقل کردیم و ایشان از این موضوع داناترند. در قانون اسلامی آمده است که اجتهاد نباید با «نص» (سخن صریح) در تضاد باشد و در قانون نیز آمده است: «در معرض نص، اجتهادی نیست»؛ به این معنا که کارمند موظف است مطابق با موارد قانونی عمل کند و نمیتواند به بهانه اجتهاد از آن تخطی کند.
ثالثاً: ما این حقایق را از دیگران پنهان میداریم چون همانطور که ذکر شد آنها استعداد پذیرش آن را ندارند؛ چه به دلیل دشواری این حقایق برای نفوسی که در زنجیر عقاید و مبانی دیگری است که با آن رشد کرده و بزرگ شدهاند، و چه به دلیل شدت درخشش نور معرفتهای ما که چشمهای ضعیف و بصیرتهای کور آنان تاب تحملش را ندارد. آیا عاقلانه است که بارِ جوانی بیست ساله را بر دوش کودکی هفت ساله بگذاریم؟ یا بیمار رنجور را در توان و عمل، با فرد سالم و تنومند برابر بدانیم؟
رابعاً: حاملانِ این راز، در مقایسه با دیگران، اندک و ضعیفاند و به محض آشکار کردن آنچه نزد ماست در برابر آنان، به دلیل منفیبافی و عدم همسوییشان، این کار منجر به تفرقه و برخورد خواهد شد؛ امری که در نهایت به نابودیِ جانبِ ضعیفتر میانجامد. در این صورت، مسئله معکوس شده و آن فایدهای که جامعه به




