و در همان کتاب از امام باقر -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که فرمود: «اگر برای دانشم حاملانی (کسانی که تاب تحمل آن را داشته باشند) مییافتم، توحید و اسلام و دین و شریعت را به طور کامل منتشر میکردم؛ اما چگونه چنین باشد در حالی که جدم امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- نیز حاملانی برای دانش خود نیافت».
و باز از همین کتاب به نقل از جابر بن یزید جعفی آمده است که گفت «ابوجعفر -عَزَّ عَزُّهُ- هفتاد هزار حدیث و در نسخهای نود هزار حدیث برای من بازگو کرد و من هرگز آنها را برای هیچکس بازگو نکردم». جابر میگوید: «به ابوجعفر -عَزَّ عَزُّهُ- عرض کردم: فدایت شوم، شما با بازگو کردن رازتان که نباید آن را به کسی بگویم، بار سنگینی بر دوش من نهادید، تا جایی که گاهی سینهام از این راز به تلاطم میافتد که نزدیک است جنون مرا فرا گیرد». ایشان فرمود «ای جابر، هرگاه چنین شد، به گورستان برو، گودالی بکن، سرت را در آن بگذار و بگو: محمد بن علی چنین و چنان به من گفت».
و در کتاب «المحتضر» از امام صادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است: «هر ظاهری در کتاب قرآن، باطنی دارد و واجب است که به هر دوی آنها عمل شود».




