بن ابیطالب". به او گفتم: "ای حزب بلقیس و ای لشکر ابلیس! علی -عَزَّ عَزُّهُ- تیر نمیزند و در دست او چیزی جز شمشیرش نیست".طلحه گفت: "ای جابر، مگر نمیبینی که او چگونه گاه به هوا بالا میرود و گاه به زمین فرود میآید؟ گاه از سوی مشرق میآید و گاه از سوی مغرب، و تمام شرق و غرب را در برابر خود چون یک چیز واحد قرار داده است. او از هیچ سواری نمیگذرد مگر آنکه به او زخم میزند و با هیچکس روبهرو نمیشود مگر آنکه او را میکشد یا میزند یا بر صورتش زمین میزند، یا به او میگوید: "بمیر ای دشمن خدا!" و او میمیرد. پس هیچکس از دست او نمیگریزد".» جابر میگوید: «از آنچه او گفت در شگفت شدم، اما از اسرار امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- ، شگفتی های فضایلش و معجزات خیرهکنندهاش تعجب برانگیزی نیست یعنی اینها همگی در حد توان و مقام اوست و جای تعجب ندارد چرا که او اهل معجزه است».
در کتاب «فتوحات القدس» از زبان سلمان -مِنْهُ السَّلَامُ- نقل شده است : «هنگامی که امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- از جنگ نهروان بازمیگشتند، دو راه پیش روی ایشان قرار گرفت: رود عیسی و رود دیگر. یکی از این مسیرها بیابانی و خشک و دیگری سرسبز و آباد بود. امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- با سپاهش راه بیابانی را برگزیدند. به دلیل شدت گرما، تشنگی بر لشکر غلبه کرد و منافقان شروع به




